برار برار هیشت
داداش داداش اینجا!
پ.ن: قصه آن دو برادر که تصمیم گرفتند یک مگس را با تفنگ بکشند و وقتی مگس روی پیشانی یکی از برادرها نشست به او گفت برار برار هیشت، یعنی اینجاست شلیک کن
برار برار هیشت
ذره ذره او اولی میشود ذره ذره پشم قالی میشود
آب کم کم جمع میشود و تبدیل به اولی( رودخانه) میشود و ذره ذره پشم جمع میشود و تبدیل به قالی میشود
شتر کجه خاره که ونه لوشه وله
گاوساله تا گاو شود دل صاحاب آب شود
باجا( زنمار، زن پر، وچه و ... ) اگه خار بیمو جان خداشه داشته
روجا ول ول داینه، پرجایی شه خل داینه
اما وشونه دل سر ملکمیتمی